یک سال پر از ولوله هم می گذرد
این بودن بی حوصله هم می گذرد
از قسمت روزگار غمهایش بود
بهتر که همین مرحله هم می گذرد
یک سال پر از ولوله هم می گذرد
این بودن بی حوصله هم می گذرد
از قسمت روزگار غمهایش بود
بهتر که همین مرحله هم می گذرد
نه زردی تو کار مرا آسان کرد
نه سرخی من برای تو احسان کرد
ما در تب چارشنبه سوری ماندیم
باید که دل سوخته را درمان کرد
اگرچه ماندن من بسته شد به بودن تو
ولی چه فایده از عادت سرودن تو
دلم که دیدن عکس قدیم را کم داشت
دخیل بسته نگاهش به جوی دامن تو
چه جنگ تن به تنی در گرفته رودر رو
چه حس منتشری رخنه کرده در تن تو
من از تکلف این لحظه ها دلم خون است
فقط دلم نه که خون من است گردن تو
اتل متل توتوله
این نخوده فوضوله
فکر می کنه بلنده
این نخود کوتوله
یه روز میشه مهندس
خط کش و نقشه داره
یه روزی بنا می شه
ماله و تیشه داره
باز می شه اون یه نقاش
با قلم و بوم و رنگ
یه گورخر می کشه
رفته شکار پلنگ
کارشناس ورزشه
صبح ها فقط تو فوتبال
عصرا داره باشگاهِ
آموزش والیبال
اتل متل توتوله
مزاحمِ کوتوله
اون نخود هر آشه
تو هر کاری عجوله
من از حال تو با خبر نیستم
منو توی برزخ نگه داشتی
مگه عاشقا اهل بدقولین؟
قبوله من اهل سفر نیستم
تو رفتی که جنگل پناهت بشه
شبونه هم آغوش موجا شدی
کویر و واسه خلوتت خواستی
تا پیچ و خم کوه راهت بشه
دیگه بسه این دوری لعنتی
آخه با خیالت چقد سر کنم؟
همه آینه هارو شکستم ببین!
تحمل ندارم من پاپتی
یه روزی میایی که دیرش کمه
تو یک قاب خاکی می شم خاطره
گرفتار آوار بی تو شدن
یه جوره که انگار اسیرش کمه
من از حال تو با خبر نیستم
قبوله من اهل سفر نیستم
فریاد کشید و لحظه ای مردم من
آزردم و پژمردم و افسردم من
انگار که برق شهر جانم را برد
گفتم که هزار بار گل خوردم من
انگیزه حرف تازه می داد به من
می گفت به من شبیه استاد به من
اورفته و من منم به من من افتاد
از من من من هزار فریاد به من
این قدر که باد عشق در سر دارم
بی وقفه هزار چرخ پنچر دارم
بد هم نشد از دربدری های زیاد
تا چشم دلت کار کند در دارم
دنیا شده یک دهکده آزادی
سهم هنر هفتم ما شد شادی
احساس غرور دارد این متن خبر
اسکار گرفته اصغر فرهادی
مرا با قصه هایت خواب تر کن
ویا با اخم ها بی تاب تر کن
تو خورشیدی و من یک کوهی از یخ
مرا هی آب تر هی آب تر کن