در سوگ تو کار ما به سامان نرسید
آبی به دهان تشنه کامان نرسید
این مشکل گیرندگی ماست اگر
امواج تو بام خانه هامان نرسید
در سوگ تو کار ما به سامان نرسید
آبی به دهان تشنه کامان نرسید
این مشکل گیرندگی ماست اگر
امواج تو بام خانه هامان نرسید
وقتی همه جا وسیله گرما هست
سرمای هوا بهانه دیدن توست
قطبی که خیال استوا در سر داشت
گرما زده بی قرار باریدن توست
جلوه کن وحدت وجود دلم
مهر پیشانی سجود دلم
تو که باشی همیشه همواره است
دل کولی به عشق آواره است
بودنت تکیه گاه عاشق هاست
بهترین امتحان وامق هاست
تو خودت مطلع غزل هایی
تو که احلی من العسل هایی
مبتلایم فقط به درد خودت
عشق در انحصار فرد خودت
ساکن دائم دلم شدی و
من گرفتار دوره گرد خودت
با تب عشق آتشم زده ای
تا بسوزم به عشق سرد خودت
عاقبت می رسانیم جایی
که شوم لایق نبرد خودت
به تو دل باخته ام بادل من ناز نکن
خواهشا بی من ازین قله تو پرواز نکن
در کنار تو جهانیست پر از راز شگفت
بی جهت فاصله را ممتد و ممتاز نکن
کوک کن ساز موافق که زمان بی رحم است
بیش ازین عشق به آن پوسته ابراز نکن
پل نبوده است دلم تا تو از آن رد بشوی
دست بردار و ازین مرحله آغاز نکن
زخم هایی که به جانم زده ای خوب نشد
عاشقی پیشه کن و زخم نویی باز نکن
گل از باد خزان آزرده خاطر می شود وقتی
دل پروانه آن آغوش خوشبو را برد از یاد
پای هر مطلب ما نکته اخلاقی توست
جرم ما نیست همه از نفس ساقی توست
از همه دل بریده ام تا به تو متصل شوم
لطف کن و مرا ببین تا به تو مستقل شوم
صورت زعفرانیم می دهد از دلم خبر
جفت بریده آمدم تا به تو متصل شوم
من اگر از تو بگذرم لایق تو نبوده ام
ای بفدای چشم تو اخم کنی خجل شوم
با تو کمال می رسد جاه و جلال می رسد
مرگ زوال می رسد چون به تو منتقل شوم
از تو که دور می شوم ابر بهار می شوی
با همه شوق و اشتیاق کوچه به کوچه گل شوم
با تو گلاب قمصرم بی صدف از تو گوهرم
دانه پوکم و فقط در طلب تو هل شوم
بیا با هم داد بزنیم
تا بشنون صدامونو
وقتی بالا نمی برن
فرشته ها دعامونو
به تماشای تو در آینه پرداخته ام
آن تویی را که خودم در نظرم ساخته ام
بی بدیلی تو به فتانی و حسن آرایی
وای بر من که توهم زده دل باخته ام
بارها خشم برآورده به خود شوریدم
باز تصویر تو را ساخته پرداخته ام
کار صد عاقل فرهیخته هم شاید نیست
چاره سنگ که در چاه دل انداخته ام
خواب ها علت تکرار تو در آینه اند
گاه با چشم نخوابیده به تو تاخته ام