۱۸
بهمن ۹۵
پرپرزدم وقتی سرم را می بریدند
وقتی که تو حتی رگ نزدی تا جان کندنم را ببینی
کاش دوباره می مردم
شاید تا ببینی این بار پرپر شدنم را
خونم که با فوران از رگ های گردنم به اطراف می پاشید
حتی پاهای تو را رنگین کرد
جویی شد باریک که از کنار تو گذشت
گرمی خون کف آلودم را ندیده باشی یا مرده ای
چون اکنون من
یا
زنده نبوده ای تا بگویم نابینایی
من بر پیشانی زندگانی امضا کردم با
خون رنگینم
وتوحتی هنر شناس نبودی تا نظاره گر هنرم باشی
اثری را که شاهد وگواه خلقش بودی
ای دورببن بی احساس
ای بیگانه با هنر زوم
یک مرغ شاکی مقتول
۹۵/۱۱/۱۸